اولین دیدار با مقام معظم رهبری
تازه احمدی نژاد رای آورده بود و رئیس جمهور شده بود.
روز چهارشنبه تلویزیون اعلام کرد نماز جمعه این هفته تهران به امامت مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران برگزار میشه
تو فکر رفتم آیا می تونم منم برم و آقا رو زیارت کنم؟
شب شد اقواممون از سر کار اومد ،بهش گفتم امروز تلویزیون اعلام کرد نماز جمعه این هفته رو آقا می خونه
گفت:آره شنیدم. گفتم:می خوام برم نماز جمعه چطوری میشه رفت؟ اتوبوس داره؟
گفت:نفرما! ما تمام نمازجمعه های آقا رو شرکت می کنیم ظهر روز جمه با هم می ریم ،خوب منم خیلی خوشحال شدم و منتظر جمعه بودم
روز جمعه تقریبا ساعت ۱۰ صبح حرکت کردیم و همراه اقاممون و پسر و دخترش رفتیم دانشگاه تهران
موقعی که رسیدیم دم در موبایل ها رو تحویل می گرفتند ،رفتیم تحویل دادیم بعد نوبت به بازرسی بدنی بود از این مرحله هم گذشتیم
یادمه یه سجاده بزرگ دستم بود ،دفعه اولم بود می رفتم دانشگاه تهران با تعجب همه جا رو نگاه می کردم یادمه تازه صورتمو تراشیده بودم و سبیل گذاشته بود خلاصه قیافه ام یه مقدار غلط انداز شده بود جلوتر یه پیرمرد روی صندلی نشسته بود که متوجه من شد وقتی خواستم از کنارش رد بشم دستمو گرفت و گفت :سجادتو ببینم . سجاده رو گرفت و باز کرد یه مهر خیلی بزرگ دید و گفت این ممنوعه! گفتم یعنی چی ممنوعه؟ مگه بمبه که ممنوعه؟!
مهر رو تحویل امانتی داد و گفت بعد از نماز بیاید بگیرید،اقاممون گفت این سوغات کربلا است و از کربل آوردم ،دیدم یه برچسب روش زدند و گفتند فامیلتون چیه؟ و روش نوشتند
خوب ما حرکت کردیم به سمت محل برگزاری نماز جمعه، تو راه که می رفتیم می دیدم یه عده زیر انداز پهن کردند و نشستند منتظر نماز! گفتم :مگه بالا جا نیست؟ گفت: فکر کنم پرشده باشه

همینطور که می رفتیم پایین اقاممون بهم گفت:سمت چپ رو نگاه کن اون کت و شلواری که نشسته میشناسی؟ با تعجب نگاهش کردم و گفتم:نه کیه؟
اینقدر تابلو نگاه میکردم که متوجه شد و چشمشو دوخت به چشمم که اقواممون بهم گفت نگاه نکن
بعد بهم گفت این آقای اسکندرییه قراره به عنوان وزیر جهاد کشاورزی به مجلس معرفی بشه و بهم گفت راستی همشهریمون هست
یه مقدار دیگه که رفتیم دیدم همه جا نشستن و راه برای رفتن به جلو نیست بهم گفتباید همینجا بشینیم ،گفتم نه من باید آقا رو ببینم، گفت ما می مونیم تو اگه تونستی برو تو
هرجوری بود رفتم جلو جایی که جایگاه معلوم بود یه جایی پیدا کردم و نشستم
خورشید درخشید! و صدای وفاداری مردم قدرشناس ایران بلند شد

تو وسط خطبه ها بود که یه مرد مسن از وسط جمعیت بلند شد و بلند داد می زد
آقا صحبتاشون رو قطع کردند و گفتند چشم پیگیری می کنیم ولی اون مرد آروم نشد آقا فرمودند نامه ایشون رو بگیرید بیارید برای من،بعد آروم شد
ادامه خطبه تا تمام شد، بعد از پایان خطبه دیدم آقا داره عربی صحبت می کنه و خطبه هخا رو برای جهان اسلام عربی خوند چقدر فصیح می خوند یادمه خطبه ها در مورد فلسطین بود
بعد از اون زمان دانشجوییم در اهواز و تهران به عنوان نماینده تشکل دانشجویی یا به مناسبت های مختلف خدمت آقا رسیدم که اگر عمری بود براتون خاطرش رو می نویسم.





